النا طلاالنا طلا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

النا خوشگله کیجـــــــــــــا

درخشش اولین مرواریدت مبارک

سلام  عشقکم                       رویش اولین  مرواریدت مبارک     بالاخره فرشته مهربون هدیه قشنگ شمارو اورد    خداروشکر امیدوارم تو حفظش کوشا باشیم با ظاهر شدن دندونت متوجه شدم که قسمت انتهاییش کمی بخاطر قطره اهن سیاه شده منم اصلا دلم نمیخواد دندونات سیاه و خورد شه واسه همین از دیروز فقط مولتی ویتامین رو بهت میدم  نمیدونم کار درستیه یا نه اما از خیلی ها شنیدم که حتی قطره خارجی مکمل اهن هم دندونها رو سیاه میکنه امیدوارم مامانی رو ببخشی اخه دیگه تصمیم دارم بهت ندم چون بعدش حتی حاظر نیستی دهنتو وا کنی که تمیزش کنم خب دخمر شیطون بلا ...
3 ارديبهشت 1393

الناطلا در پارک

سلام دردونه مامان دیروز رفتیم پارک ملت شما اولین باری بود که پارک ملت میومدی تا قبل از این بیشتر بوستان میرفتیم اما دیگه دخمرم واسه خودش خانمی شده و ما تصمیم گرفتیم از حالا که هوا بهتر شده و خطر سرماخوردگی کم بیشتر بیبریمت پارک تا حسابی کیــــــــــــــف کنی خاله محدثه جون و پسرخاله های شیطون بلات اقاسبحان و نریمان جون هم اومدن پارک تا با هم خوش بگذرونیم  اینم عکسای امروز:   پدرو دخمری   النا و مامی   ما سه نفر........   نریمان جون النا و اقا سبحان   ر   پیتکو پیتکو..... وقتی میگیم الناجون  بای بای     وقتی هم میگیم علووووو  ...
1 ارديبهشت 1393

2پیشرفت در یک روز

سلام  نفسم ماشالله به هوشت صد باریک الله الحق والانصاف که دخمر خودمی  دیروز یعنی 29فروردین 2تا شیرینکاری جدید یاد گرفتی : اول اینکه بای بای میکنی تازه هماری حرکت بای بای تقریبا کلمه بای بای هم تلفظ میکنی دوم اینکه علو میکنی یعنی تا میگیم علووووووو شما دستتو میبری رو کوشت و سرت کج میکنی و میگی ada ویا گاهی واضحتر میگی aaoo یکی دو روزی گوشی ایفن رو که تقریبا تمیز و کار نخورده بود در میاوردم و میدادم بهت تا علو کنی که خیلی زود هم جواب داد بای بای رو هم دایی محمود بهت یاد داد امشب که رفتیم بیرون با همه تو خیابون بای بای میکردی حتی تو جاده با ماشیم های در حال حرکت   هروقت یکی بغلت میکنه و از جاش پا میشه تندی شرو...
31 فروردين 1393

النایی+شروین جونی=یک روز خوب

سلام قند وعسلم این عکسارو دو روز پیش که رفتیم خونه مادر شیرین از شما و شروین جون انداختم که دلم نیومد نزارم برات    لرل و هاردی:   طبلک خورون بدجوری رفتین تو نخش     تبلیغات جدید مای بی بی ممتاز   خب مشخصه  زورت میچربه  پشت فرمون دوچرخش بشینی نیازی به این ژستها نیس   همه وسایلشو تصاحب کردی تا اومد اسباب بازیشو بگیره این صحنه پر تکرار..... تازشم با مادر شیرین هم میری  بقالی خرید البته زندایی  با کالسکه فاطمه جون  شما رو برد یه کمی هم تو محله کودکی هام دور زدین خوب همه جا از همگان دل میبری صاحب م...
29 فروردين 1393

پیشرفتهای ماه اخیر

سلام نبات ماما اومدم چندتا از پیشرفتاتو برات بگم اخه از بس ماشالله شما فعالی و هی پیشرفت پشت پیشرفت که ادم یادش میره که برات بنویسه یکی اینکه خیلی وقته مبل و لبه تخت و پشتی و میز رو میگیری و بلند میشی و مهمتر اینکه جدیدا با همین روش داری راه رفتن رو تمرین میکنی دومین پیشرفت شما ایستادن بدون کمک البته فقط برای چند ثانیه که بسیار تحسین برانگیزه سوین پیشرفت  اضافه شدن به حروف وکلماتیه که تاحالا میگفتی حالا میتونی نه نه رو هم مثه بابا و ماما و داد خوب تلفظ کنی و هوم هوم باما صحبت میکنی یه طوری که انگار کاملا میفهمی که داریم بهت چی میگیم پس خیلی خوب با کلماتی که بلدی جواب میدی یه وقتایی هم خودت صدامون میکنی مثلا وقتی گوشی زنگ میخور...
27 فروردين 1393

فرشته کوچولوی من 9ماهه شد

9 ماهگیت مبارک ملوسکم       پروردگارا بعد از 9 ماه انتظار برای دیدن جونه ای که در دلم ریشه کرده بود حال 9 ماه از لحظه سبز تولدش میگذره و من 9 ماهه که اون رو به لطفتت در اغوش دارم پس شکر بی انتها تو را ای خداوند که  این گل زیبا رو به من هدیه کردی ومنو لایق دونستی که معنای کلمه ی مادر رو از اعماق وجود لمس و درک کنم  شکـــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــر   الناشیکمو در حال تست شاتوت و توت فرنگی   عکسایی که امروز ازت انداختم البته به کمک خاله مینا اخه یه لحظه هم جات بند نمیشی که ازت عکس بندازم         ...
26 فروردين 1393

همین روزاست که فرشته ها مروارید هدیه بیارن

سلام قندوعسلم چند وقتی بود که لثه هات میخارید و کمی بی تابت کرده بود اما از 3شب پیش یعنی20فروردین ساعت 1و20دقیقه صبح چنان جیغ و گریه ای ازت دیدم که تاحالا ندیده بودم الهی بمیرم برات همون موقع فهمیدم که این گریه مربوط میشه به لثه هات که خیلی هم متورم شده با گریه هات ناخوداگاه منم همراهت اشک میریختم دست خودم نبود اخه واقعا گریه هات نشونگر زجر کشیدنت بود سریع واست صدقه گذاشتم و از خدا خواستم راحت و سالم دندونات جونه بزنه و زیاد اذیت نشی از اون شب به بعد هر وقت دوباره این درد میاد سراغت منو بابایی بیشتر باهات بازی میکنیم تا حواست پرت شه و زیاد اذیت نشی البته بابایی سریع رفت داروخانه وبرات دولوژل که مسکن لثه هاته گرفته و خدارو شکر تاثیر داره در ض...
22 فروردين 1393